حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید: هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. 27 ربيع ثاني 1443 Thursday, 2 December , 2021 تعداد دیدگاهها : 260×

سر خط اخبار

حجت‌الاسلام محمودی: تولید محتوای فاخر بومی رسالت نخبگان در فضای مجازی است امیرعبداللهیان: هدایت سکان فضای مجازی را به بیگانگان نسپاریم سپاه نیرومند ما یکبار دیگر قدرت و اقتدار نظام اسلامی را به رخ جهانیان کشید وضعیت فعلی ایستگاه راه آهن قرچک در شأن مردم نیست دستگاه‌های استانی برای توسعه اشتغال و رونق تولید در شهرک صنعتی قرچک بیشتر تلاش کنند گشت و پایش پسماندسوزی در قرچک فرماندار قرچک: ارتقای درجه فرماندهی انتظامی قرچک در دست پیگیری است اصلاح ساختار بانک ها تاثیر بالقوه ای در نشکلات اقتصادی دارد کاغذ وارداتی تیشه‌ای بر ریشه تولید داخلی شهرداری وظیفه دارد نسبت به ساماندهی دستفروشان اقدام کند امنیت زیر چتر رأفت و قدرت مجلس عهده‌دار اصلاح امور برگ سبز مالکیت خودرو است هیچ توطئه‌ای را برنمی‌تابیم و دشمنان را از کرده خود پشیمان می‌کنیم. خطیب نماز جمعه قرچک : مسئولان با روحیه روزگاران دفاع مقدس در جهت رفع مشکلات کشور تلاش کنند ایجاد ۱۵۶ فرصت اشتغالزایی مستقیم در روستاهای قرچک در ۶ ماهه امسال

نگاهی به جنبش های اسلامی معاصر
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۷:۳۵
شناسه : 3022

نگاهی به رویکردهای نظری در مطالعه جنبشهای اسلامی
امام خمینی (ره) و جنبش های اسلامی معاصر
معرفی و بررسی برخی از جنبشهای اصیل اسلامی معاصر

ارسال توسط :
پ
پ

به گزارش سرویس مقالات سیاسی قرچک آنلاین ;

مقدمه

جزوهای را که در پیش رو دارید جنبش های اسلامی معاصر نام دارد که در سه فصل تدوین گردیده است

فصل اول: مباحثی نظری پیرامون جنبش های اسلامی معاصر

فصل دوم: معرفی برخی از مهمترین و ماثر ترین جنبش های اسلامی معاصر که در این فصل به معرفی سه جنبش “اخوان المسلمین،حزب الله و حماس ” پرداخته شده است.

فصل سوم: معرفی و بررسی برخی از جنبش های منحرف اسلامی معاصر که در این فصل به دو جنبش “وهابیت و طالبان ” پرداخته شده است.

امید است جزوه حاضر بتواند کمک شایانی در شناسایی جنبش های اصیل و منحرف اسلامی به خواننده گرامی بنماید.

پیشگفتار

انحطاط و عقب ماندگی داخلی و هجوم گسترده و همه جانبه استعمار غربی به جهان اسلام در قرون اخیر دو مسأله محوری و عمده با ابعاد و آثار و عوارض فکری فرهنگی، سیاسی- نظامی و اقتصادی- اجتماعی بود که مسلمانان بلاد و اقشار گوناگون جوامع مسلمان اعم از سیاستمداران، روشنفکران، علما و متفکران را به واکنش وا داشت. در پی تحولات داخلی در جهان اسلام، مسلمانان از یک طرف گرفتار فقر و فلاکت، جهل و جمود، ظلم و استبداد، فساد و تباهی و خواب و غفلت شده، در نهایت عجز و درماندگی و عقب ماندگی دست و پا می زدند و از طرف دیگر در چنان وضعیت داخلی، آنها در معرض هجوم غرب و ورود تمدن جدید غربی قرار گرفتند که با دو چهره دانش، تفکر جدید، صنعت، تکنولوژی و چهره سیاسی استعماری و غارتگرانه متوجه جهان اسلام شده بود.

این دو مسأله اساسی، یعنی انحطاط و عقب ماندگی داخلی و مسأله غرب، در پیوند تنگاتنگ با یکدیگر، مصائب و مشکلات عدیده ای را برای جوامع مسلمان در دوره معاصر به همراه داشت. در برخورد با این مسائل و در حل و رفع نابسامانیهای داخلی و هجومهای خارجی، برخی از سیاستمداران، روشنفکران، علما و متفکران و رجال دینی و سیاسی از نظر فکری یا سیاسی و یا هر دو موضعگیریهایی داشتند که عمدتا دفاعی و در ابعاد مختلف و با تأثیرات فراوان بود؛ هر چند که متن حوادث و تحولات سیاسی نظامی و اقتصادی اجتماعی داخلی در بلاد اسلامی و در ارتباط با غرب نیز در گسترش و پیشرفت این واکنشها تأثیر داشت. (۱)

واکنشها در قبال مسائل فوق و در پاسخ به سؤال «چه باید کرد؟» در سه قالب نمود یافت.

۱-پیروزی از تمدن غرب:

یعنی تأکید بر اصلاح نظام اجتماعی سیاسی و اقتصادی و آموزشی جامعه اسلامی به تقلید از اروپائیان و به پیروزی از اصول تمدن غربی .

۲- تجدید فکر دینی:

که بازگشت به اسلام و منابع اولیه آن (قرآن و سنت) و الگو قرار دادن شیوه پیامبر اسلام و خلفای راشدین را بهترین راه رفع مشکلات و ضعفهای مسلمانان و جامعه اسلامی دانستند. سید جمال الدین اسد آبادی پیشتاز این راه بود.

 ۳- میهن پرستی و ناسیونالیسم:

پیروان این راه که ابتدا در مصر و سپس در سوریه و امپراطوری عثمانی و بعدها در ایران ظهور کردند، ملت و منافع ملت و وحدت ملی را بهترین شیوه پاسخگویی به ضعف و انحطاط جوامع موجود می دانستند.

به تدریج با عدم پاسخگویی و اقناع جنبش های ناسیونالیستی و بعضا سوسیالیستی، نیروها و فعالان فکری، سیاسی و دینی جوامع اسلامی به سوی آرمان تحول و دگرگرنی اجتماعی سیاسی از طریق دین و آموزه های آن سوق یافتند. بویژه از  دهه ۱۹۷۰ به بعد و شکست سال ۱۹۶۷ میلادی اعراب ،  محبوبیت ملی گرایی عربی از بین رفته و جنبش های ملی گرایانه و چپ گرایانه رنگ باختند. و بدین ترتیب اسلام گرایی و اسلام خواهی به عمده ترین و مهمترین نیروی فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی جهان اسلام تبدیل گردید.

در ادامه شکل گیری و گسترش جنبشهای اسلامی دو مساله و رویداد مهم از عوامل اساسی و تاثیرگذار بودند . یکی پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ به رهبری امام خمینی (ره) ، که در جای خود به آن خواهیم پرداخت ، و دیگری مساله فلسطین و ظهور و بروز صهیونیسم به عنوان یکی از مسائل اساسی جهان اسلام در نیمه دوم قرن بیستم می باشد. در دهه های اخیر آزادی اماکن مقدسه اسلامی از اشغال صهیونیسم در صدر اولویت های اسلام گرایان قرار داشته و موجب موضع گیریها و واکنش های متعددی در جهان اسلام گردیده و شکل گیری جنبش های مقاومت و تأثیر گذاری بر سایر جنبش های اسلامی را در پی داشته است.

 این پدیده در جوامع اسلامی نامهای متعددی چون رنسانس اسلامی، بیداری اسلامی، تجدید حیات دینی، بنیاد گرایی اسلامی، اصلاح طلبی دینی و اصول گرایی اسلامی به خود گرفته است. که در برخی موارد این واژه ها از جانب غرب بار منفی پیدا کرده و با خشونت طلبی و تروریسم معادل گرفته شده است.

با رشد حرکتهای اسلامی، غرب از هیچ کوششی در راه حذف و عقیم نمودن آن فرو گذار نکرده و با بدنام کردن آنها از طریق وارد کردن تهمتهایی چون خشونت طلب، تروریست، بنیادگرا، آزادی ستیز و … کوشیده است تا افکار عمومی را بر ضد حرکتهای اسلامی بیسج کند و از این طریق زمینه ی انزوا و حذف آنها از متن جامعه و علم و سیاست و فرهنگ و … را فراهم نماید. بدین منظور و برای ایجاد تنفر در میان مردم به بزرگ نمایی خطاهای برخی افراد و جنبش ها پرداخته و عملکرد و رویکرد آنها را نماینده ی اندیشه ی اسلام و مسلمانان و حرکتهای اسلامی قلمداد می کند و می خواهد با استفاده از ذهنیت منفی مردم از اموری چون بنیادگرایی و تروریسم وجهه ی اسلام و مسلمین را لکه دار معرفی کند. این است که هیچ بعید نمی دانیم در این راه خود به تشکیل سازمانها و تشکیلات خشونت طلب دست زده و یا در انحراف حرکتهای اسلامی موجود بکوشد.

در دوران معاصر جنبش های کثیری در کشورهای اسلامی مختلفی از قبیل مصر، لبنان، سوریه، فلسطین، عربستان، الجزایر، یمن، عراق، مراکش و … شکل گرفته است . با توجه به محدویت های موجود و گستردگی موضوع مورد بحث ، در نوشتار حاضر سعی شده است تا ضمن اشاره مختصر به برخی ویژگیهای جنبش های اسلامی معاصر و نیز مباحث نظری پیرامون آن، تعدادی از این جنبش ها که بنظر می رسد دارای اهمیت زیادی هستند، مورد بررسی و معرفی قرار بگیرد.


بخش اول

 

مباحثی نظری پیرامون جنبشهای اسلامی

نگاهی به رویکردهای نظری در مطالعه جنبشهای اسلامی

بنا به اذعان صاحبنظران، بحث و نظریه پردازی درباره ی علل و عوامل ظهور جنبش های اسلام گرایی معاصر از وسعت چندانی برخوردار نبوده و متون نظری پیرامون این پدیده بیشتر در چارچوب گفتمان نوگرایی صورت گرفته است، که این متون نیز بیشتر تحت تأثیر نگرش منفی نسبت به اصولگرایی اسلامی قرار داشته است. (۲) لذا تلاش هایی که برای تطبیق موج اسلام گرایی معاصر با تئوریهای موجود اندیشمندان غربی از قبیل وبر، مارکس، دورکیم، تیلی و… انجام گردیده با توجه به اینکه این نظریات پیرامون مسائل جوامع غربی مطرح گردیده، با واقعیت های موجود جنبش های اسلامی معاصر انطباق لازم را نداشته است.

در اینجا، با اجتناب از آوردن مباحث تئوریک بعضا بی ثمر و ناکارآمد در تبیین این پدیده، به دو نمونه این نظریات که توسط خورشید احمد محقق پاکستانی و عضو جماعت اسلامی پاکستان و هرایر دکمجیان محقق مسیحی عرب تبار و استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیا مطرح گردیده و لذا از اهمیت بسزایی در مباحث مربوط به علل و عوامل ظهور جنبش های اسلامی برخوردارند، اشاره می شود.

 

نظریه تجدید حیات اسلامی خورشید احمد:

 خورشید احمد ، تجربه ی جوامع مسلمان در دو قرن اخیر و رابطه میان مسلمانان وغرب را که در استعمار ریشه دارد، بستر مناسبی برای تبیین گسترش تجدید حیات طلبی اسلامی می داند. به نظر او، ریشه های رستاخیز اسلامی معاصر را باید در میراث استعمار یا به عبارتی در آثاری که قدرتهای استعماری در جوامع مسلمان به جا گذاشتند، جستجو کرد. تجدید حیات طلبی اسلامی معاصر فرآیند استعمار و عملکرد آن در جهان اسلام بود. به اعتقاد خورشید احمد، سیاست استعماری چهار اثر بر جوامع اسلامی به جای گذاشت:

۱-غیر مذهبی (سکولاریزاسیون) کردن جوامع اسلامی، بویژه دولت و نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن؛

۲-سلطه ی الگوی غربی و وابسته شدن نهادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای اسلامی به غرب که خود، سلطه ی مذکور را نهادینه کرد؛

۳-قطب بندی کردن آموزش بر محور نهادهای آموزشی سنتی و نهادهای آموزش نوین که به ظهور گروهی از نخبگان جدید که با مردم بومی بیگانه بودند ، منجر شد؛

۴-بحران رهبری که در اثر نابودی سازمان یافته ی رهبری سنتی جوامع اسلامی و تحمیل رهبری سیاسی از خارج، که از اعتماد مردم برخوردار نبود، به وجود آمد. (۳)

توسعه ی جوامع غربی و عقب ماندگی جوامع اسلامی، نخبگان سیاسی و فکری را به چاره جویی واداشت . گروهی از این نخبگان، راه چاره را پیروی از تمدن غرب و تقلید جوامع اسلامی از تجربه غربی ها در توسعه ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می دانستند. خورشید احمد، این استراتژی را «استراتژی نوگرایی» می نامد. گروهی دیگر که تعلق خاطر و تعهد بیشتری به ارزشها، عقاید و سنن بومی داشتند، دوری مسلمانان از روح اسلام را علت اصلی عقب ماندگی جوامع اسلامی در نظر گرفتند، و بازگشت به سنن اسلامی را تنها راه جلوگیری از انحطاط این جوامع می دانستند. در میان این گروه، دو شیوه نگرش درباره ی اسلام ظهور کرد. نگرش اول که دیدگاهی پوزش طلبانه داشت، تمامی مظاهر پیشرفت و تمدن غرب را انکار می کرد و با دوری گزیدن از جلوه های نوگرایی بر حفظ سنت های کهن مذهبی به همان شیوه و بدون ایجاد هر گونه تفسیر یا اجتهاد تأکید می ورزید . خورشید احمد این نوع طرز تفکر را « استراتژی مقاومت حفاظتی» می نامد. گروه دوم درباره ی غرب و دستاوردهای آن رهیافتی گزینشی دارند. این گروه غرب را به عنوان یک تمدن در نظر گرفته و جنبه های مثبت و منفی آن را مد نظر قرار می دهند. برای آنها، شناخت دقیق و عمیق جنبه های تمدنی غرب یک ضرورت اساسی است. از سوی دیگر، اینها به اسلام نیز به عنوان یک میراث تمدنی می نگرند و آن را به عنوان یک اساس جدید فرهنگی و تمدنی معرفی می کنند. آنها خواستار ظهور اسلام به عنوان یک جنبش اجتماعی سیاسی هستند که در پی بازگشت به پیام اولیه ی اسلام است. خورشید احمد این طرز تفکر را« استراتژی تجدید حیات اسلامی» می خواند، که ریشه ی بیشتر جنبشهای اسلامی معاصر در آن قرار دارد. (۴)

نظریه خورشید احمد در ریشه یابی جنبش اسلامی تجدید حیات طلبی قرن اخیر مطرح شده و درصدد است تبیینی صحیح از خیزش سیاسی و فکری اسلامی گروههای اسلامی در جوامع مسلمان به دست دهد. با توجه به این نکته، تجدید حیاط طلبی اسلامی پدیده ای است خاص دوران معاصر و محصول برخورد میان اسلام و غرب در دوران استعمار. بدین ترتیب رویارویی کنونی میان جنبشهای اسلامی با دولت های موجود طرفدار غرب و یا با دولتهای غربی را نمی توان پدیده ای نهفته در درون اندیشه ی اسلامی و بنابر این دشمنی ذاتی اسلام با غرب دانست، بلکه باید عکس العمل طبیعی مسلمانان در برابر تحقیر غرب و سوء رفتار آن با دنیای اسلام در نظر گرفت.

 

نظریه ادواری هرایر دکمجیان:

در حالی که خورشید احمد نظر خود را در چارچوب یک گفتمان سیاسی در راستای روابط نابرابر غرب و دنیای اسلام تدوین می کند، هرایر دکمجیان درصدد برآمده است تا یک نظریه ی جامع پیرامون علل و عوامل ظهور جنبشهای اسلامی به دست دهد. وی تجربه ی تاریخی جوامع مسلمان، ویژگیهای فکری اسلامی و اعتقادات مسلمانان را با استفاده از نظریات موجود متفکران سیاسی و جامعه شناسی غرب (نظیر ماکس وبر، دورکیم، مارکس و اریکسون) مورد تحلیل قرار می دهد و یک  چارچوب مفهومی که به نظریه ی ادواری معروف شده است ارائه می دهد. (۵)

دکمجیان، رستاخیز اسلامی معاصر را پدیده ی نوینی نمی داند و معتقد است که دنیای غرب به دلیل عدم آشنایی با تحول تاریخی جوامع اسلامی قادر به درک صحیح این پدیده نیست. به نظر او جنبش های اسلامی پدیده های جدیدی محسوب نمی شوند، بلکه جلوه های معاصر جریانی تاریخی هستند که در طول دوران پس از ظهور اسلام در بخش های گوناگون جهان اسلام نمود پیدا کرده است. به عبارت دیگر، جنبشهای فکری سیاسی اسلامی پدیده ای دوره ای هستند که در دوران های خاص ظهور کرده و تحول یافته اند.

وی با استفاده از دو مفهوم سقوط و رستاخیز چنین عنوان می کند که جنبشهای رستاخیزی در تاریخ اسلام در واقع عکس العمل ها و پاسخ های مسلمانان به دورانهای سقوط و انحطاط بوده است. یعنی در طول تاریخ جوامع مسلمان، در برابر هر سقوط و انحطاط، یک جنبش فکری یا سیاسی رستاخیزی به وقوع پیوسته است که هدف آن احیای مجدد دین اسلام بوده است.

 اعتقاد مسلمانان ( بویژه اهل سنت) به حدیث نبوی که می گوید: «در آغاز هر قرن فردی را خواهیم فرستاد تا دین ما را احیا کند»، انگیزه ی مهمی برای ظهور جنبشهای فکری و سیاسی اسلامی در تاریخ ۱۵ قرنی اسلام بوده است. دکمجیان نمونه های متعددی از جنبشهای رستاخیزی سنی و شیعه را از دوران بنی امیه تا نیمه دوم قرن بیستم به عنوان حرکتهای رستاخیزی در جهان اسلام ذکر می کند. این حرکتهای رستاخیزی در شرایطی ظهور می کنند که جامعه ی اسلامی در یک محیط بحرانی گسترده گرفتار می آید. این محیط بحرانی دارای چند ویژگی عمده است، که از قرن نوزدهم به بعد اغلب جوامع اسلامی در خاور میانه ی کنونی را در برگرفت. محیط دوران معاصر یک بحران فراگیر ایجاد کرده است که شش بحران فرعی را در دورن خود در بر دارد، بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران آشوب و فشار، کشمکش طبقاتی، ضعف نظامی و بحران فرهنگ. (۶)

گستردگی و طولانی بودن رستاخیز اسلامی معاصر بدان جهت است که محیط بحران فراگیر جوامع اسلامی هر شش بحران فرعی را در خود داشته است. در اغلب دوره های مختلف تاریخ اسلامی وقوع دو یا سه بحران از میان بحرانهای شش گانه کافی بود تا حرکتهای رستاخیزی فکری و سیاسی را به دنبال داشته باشد. رهبران فرهمند فکری و سیاسی در شکل گیری و تداوم جنبشهای تجدید حیاط طلبی در طول تاریخ اسلامی، نقش اساسی ایفا کرده اند، و بدون وجود آنها حرکتهای رستاخیزی به وقوع نمی پیوسته است.

اشتراکات جنبش های اسلامی

جنبش های اسلام گرا، علی رغم دارا بودن اختلافات وسیع در روش ها و برنامه های کاری خود، در برخی از اصول ایدئولوژیکی با یکدیگر اشتراک نظر دارند. از جمله این مشترکات، می توان موارد زیر را بر شمرد:

۱-اسلام روش کامل زندگی است و بر زندگی شخصی، اجتماعی و همچنین حکومت نظارت دارد.

۲-غرب زدگی؛ به معنای پذیرش غیر نقادانه ی الگوهای غربی و مدل های سکولار توسعه، علت نارسایی های اجتماعی، اقتصادی، نظامی و سیاسی جوامع مسلمان است. اگر چه غرب گرایی و سکولاریسم در این دیدگاه طرد می گردد، اما اسلام گرایان نسبت به استفاده از علم و تکنولوژی – تا زمانی که مطابق با اعتقادات و ارزش های اسلامی باشد مخالفتی ندارند.

۳-بازگشت به اسلام، لازمه ی اعاده ی قدرت و موفقیت مسلمانان است و حاکمیت الهی، تنها جایگزین الگوهای موجود در جهان می باشد. بنابر این، با تمسک بر آن می توان امیدوار بود که مدینه فاضله بر پا گردد.

۴-به منظور تحقق حکومت اسلامی و عدالت اجتماعی، باید بیان مجددی از شریعت، به عنوان رهنمودی مقدس برای جامعه ، صورت گیرد.

۵-وظیفه ی تمامی مسلمانان، جنگ و جهاد و فداکاری در مقابل ظالمان و در صورت لزوم، شهادت در راه خداست.

۶-متون مقدس دینی و به ویژه قرآن مجید، بهترین منبع الهام برای بسیج توده هاست.

۷-مساجد و اماکن مذهبی، بهترین و مناسب ترین محل برای اشاعه ی دیدگاههای اسلامی است. (۷)

علاوه بر این موارد، می توان به «ویژگی های مشترک» دیگری که در میان جنبش های اسلام گرا وجود دارد نیز اشاره نمود؛ هرچند که ممکن است جنبش های مذکور، بعضی از این مشخصه ها را نپذیرند. برخی از این ویژگی های گروه های اسلام گرا عبارتند از :

الف) وجود یک رهبر کاریزماتیک، که قدرت بسیج اعضاء، هوادارن و توده های مردم را به خوبی دارا می باشد.

ب) جنبش های اسلام گرا معمولا در یک فضای آکنده از کشمکش های مذهبی و دینی ظهور کرده اند. به طوری که این مسأله در لبنان، جنگ مسیحیان با مسلمانان؛ در اسرائیل، جنگ یهودیان با مسلمانان و در کشورهای اسلامی، جنگ حکومت های لائیک با نهادهای دینی مشاهده می شود.

ج) پایگاه جنبش های اسلام گرا در « نسل جوان» و «طبقات کم درآمد یا متوسط» می باشد.

د) فعالیت گروههای اسلام گرا، بیش از آن که از گروههای بی سواد نشأت گرفته باشد، برخاسته از دانشگاه می باشد.

ه) همه ی این گروهها، به وجود دشمنان مشخص باور دارند و بنا به تجربه عملی شان، آنها را عامل مشکلات و بدبختی جامعه خود می دانند.

و) رفتارهای خشونت آمیز این گروهها، عکس العملی است نسبت به سیاست های سرکوبگرانه ی نظام های حاکم .(۸)

 

انقلاب اسلامی و جنبش های اسلامی معاصر

سال ۱۹۷۹م. (۱۳۵۷ش) را می توان نقطه ی عطفی بزرگ برای جنبش های اسلامی معاصر به شمار آورد. چرا که با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در ایران جنبش های اسلامی جان تازه ای یافته وبیداری اسلامی وارد مرحله ی جدیدی شد. هر چند انقلاب اسلامی رهبری امام (ره) یک رخداد سیاسی بود که در درون جامعه ایران صورت گرفت. اما ویژگی عام و جهانی آن که برخاسته از عنصر مذهب وخصلت دینی آن بود، موجب شدکه این تحول تاریخی در مرزهای  جغرافیایی ایران اسلامی محدود نمانده و تا اقصی نقاط جهان اسلام و بلکه جوامع بشری تاثیرات عمیق و جدی از خود به جای گذارد.

تا قبل از پیروزی انقلاب تنها جریاناتی مانند اخوان المسلمین و گروههای انتخابی آن در جان غرب و در مصر به فعالیت مشغول بودند،اما  پس از پیروزی انقلاب اسلامی ما شاهد ظهور آرام و گام به گام گروههای اسلام گرایی جدید در کشورهای مختلف اسلامی هستیم. تا اواسط دهه ی ۱۹۸۰ در اکثر کشورهای عرب و غیر عرب گروههای اسلام گرا به مهم ترین جریانات سیاسی تبدیل شده بودند. کشورهایی نظیر تونس، الجزایر، فلسطین، عراق، لبنان،عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، مراکش، مالزی،اندونزی و پاکستان نیز قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران که کمتر صحنه ی فعالیت گروه های اسلامی بودند، شاهد ظهور جریانات سیاسی جدید دارای خط مشی وایدئولوژی اسلام گرایانه شدند. علاوه بر این، فعالیت گروههای اسلامی در کشورهایی نظیر مصر، سوریه و سودان تحت تاثیر پدیده ی انقلاب اسلامی ایران شدت بیشتری به خود گرفت،(۹)

به این ترتیب پیروزی انقلاب اسلامی در ایران منجر به پیدایش برخی جنبش های اسلامی و تقویت جنبش های از قبل موجود در کشورهای اسلامی شده است.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در این باره می فرمایند:

آثار و برکات انقلاب اسلامی برحرکتهای رهایی بخش و نهضتهای جهانی اسلام را می توان از موج اسلام خواهی و گسترش مبارزات انقلابی علیه نظام ظالمانه حاکم بر جهان از خاورمیانه تا شمال آفریقا و از آسیای مرکزی تا قلب اروپا، مشاهده نمود احیای هویت اسلامی در میان مسلمانان، بیداری ملت ها و ایجاد نشاط و امید در نیروهای مبارز و. انقلابی جهان، از ثمرات مسلم و انکار ناپذیر انقلاب اسلامی ایران است.(۱۰)

در یک تقسیم بندی راهبردی،می توان در تاثیر انقلاب اسلامی بر جنبش های اسلامی را به دو صورت بیان کرد:

یکی به شیوه ی مستقیم و ایجادی، و دیگر تاثیر غیر مستقیم و ایجابی.  در نوع اول انقلاب اسلامی باعث ایجاد یک دسته حرکتها و جنبشهای سازمان یافته و غیر سازمان یافته در دیگر کشورهای اسلامی شد. امادر نوع دوم، وقوع انقلاب اسلامی توانست بر جنبشهایی که پیش از انقلاب دارای سابقه و فعالیت بودند، اثر گذارد و آنها را گسترش دهد. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی آنها را متاثر ساخت ونه وابسته. حال آنکه در نوع اول، جنبشهای مذکور، وابسته به انقلاب بودند و هستی و تداوم خود را، مدیون انقلاب و حمایتهای انقلاب می دانستند:

« منظور از تاثیر مستقیم این است که این دسته از گروههای اسلامی در اثر ارتباط مستقیم با ایران و گاه نیز به تشویق و تایید جمهوری اسلامی، به وجود آمدند. اما تاثیر غیر مستقیم لزوما به معنای وجود ارتباط مستقیم میان جنبشهای اسلامی با جمهوری اسلامی ایارن نیست، بلکه وقوع انقلاب اسلامی و اهمیت آن باعث شده است تا جنبشهای اسلامی جدیدی به طور مستقل به وجود آیند و در پی رسیدن به جامعه ی سیاسی اسلام باشند.» (۱۱)

حرکتهای اسلامی در  کشورهای:عراق،عربستان،بحرین،کویت،لبنان وتا حدی فلسطین و تونس، تحت تاثیر مستقیم انقلاب بودند. پیدایش«حزب الله» و«سازمان امل اسلامی» سازماندهی جدید«حزب الدعوه» در عراق، شکل گیری پیکار اسلامی در این کشور تحرکات و فعالیتهای جدید اخوان المسلمین در کشورهای مختلف گسترش فعالیهای حزب «النهضه» تونس و گروه «دارالتوحید» کویت ونیز پیدایش جنبشهای اسلامی همانند «الجبهه الاسلامیه لتحریر البحرین»  در بحرین همگی ناشی از تاثیر مستقیم انقلاب اسلامی است.

در مقابل جنبش های اسلامی در سوریه، مصر و الجزایر به طورغیرمستقیم متاثر از انقلاب اسلامی ایران بوده اند. جنبش اخوان المسلمین سوریه تحت تاثیر انقلاب اسلامی، حرکتها و فعالیتهایی افراطی انجام داد و در نهایت منجر به سرکوبی وانحلال آن در این کشور شد .(۱۲)

انقلاب اسلامی از ابعاد  مختلف بر جنبش ها و حرکتهای اسلامی تاثیر گذار بوده است، که به نظر می رسد بیشترین تاثیر در زمینه های فکری و فرهنگی بوده است. انقلاب اسلامی ایران ارزشهای فرهنگی نویی را در مبارزه ی سیاسی جنبش های اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزشها گرایش به جهاد است. جنبش هخای اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته اند. به بیانی دیگر اصولی چون جهاد، شهادت و فداکاری که سمبل حرکتهای انقلابی شیعیان و شعار انقلاب اسلامی بود، به عنوان اصول اساسی مبارزه پذیرفته شد .  

مردمی بودن که یکی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران است، در جنبش های سیاسی اسلامی راه یافته است. به عبارت دیگر این جنبش ها در یافته اند که اسلام، توانایی بسیج توده های مردم را دارد. بر این اساس آنها از اتکا به قشر روشنفکر به سوی اتکا به مردم گرایش یافته اند و در نتیجه پایگاه مردمی خود را گسترش داده اند. مثلا هسته ی اصلی مبارزه در فلسطین را روحانیون، دانشجویان، جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند .

شکل دیگر تاثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های سیاسی معاصر، به تقلید از شعارهای انقلاب اسلامی از سوی جنبش گران مسلمان بر می گردد. مثلا شعار مردم مسلمان معترض ترکیه قبل از کودتای ۱۳۵۹ آن کشور، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. شهروندان کابل بر فراز بام منازل خود فریاد الله اکبر سر می دادند،در پلاکاردهای مسلمانان مصرشعار لاشرقیه و لاغربیه دیده شده است. مردم کشمیر درراهپیمایی دویست هزار نفری ۱۳۶۹ شعار(الله اکبر) و (خمینی) را مطرح کردند. (۱۳)

از دیگر تاثیرات فرهنگی انقلاب اسلامی بر جنبش های اسلامی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

– ساماندهی حرکت های اسلامی از مساجد و اماکن مقدسه.

– گسترش گرایش به حجاب در اقصی نقاط جهان اسلام به تاسی از انقلاب اسلامی.

– برگزاری تظاهرات به سبک ایران در کشورهای اسلامی مختلف .

– شعار نویسی به شیوه ی مبارزان انقلابی ایران.

 

امام خمینی (ره) و جنبش های اسلامی معاصر

نقش و تاثیر امام خمینی(ره) بر نهضت ها و جنبش های اسلامی امر انکار ناپذیری است که اشاره به آن در این نوشتار ضروری می نماید. اثرات ژرف و همه جانبه امام خمینی (ره) بر جنبشهای اسلامی در دو بعد نظری و عملی قابل طرح و بررسی است. به لحاظ نظری اندیشه های سیاسی- دینی حضرت امام (ره) تاثیرات عمیق و همه جانبه ای را بر نهضت های اسلامی از خود بر جای گذاشت. رویکرد مثبت نسبت به مدیریت معقول تعالیم دینی در حوزه های مختلف حیات جمعی انسان، امید به آینده ی روشن وموفق و مهم تر از همه اعتماد به هویت دینی و اسلامی جوامع مسلمان،  از بارزترین تاثیرات حضرت امام در بخش نظری محسوب می شود. پیوند عمیق وهمه جانبه ای که امام(ره) بین انقلاب اسلامی  ایران و نهضت های دینی در سراسر عالم برقرار می نمایند از یک سو نهضت دینی مردم ایران را به عنوان نقطه ی اتکا و منبع حمایتی برای این نهضت ها قرار داد و از سوی دیگر بنیان قدرتمند ایدئولوژی انقلاب، نهضت های اسلامی را نیز از مبانی فکری و ایدئولوژی پویا و با لنده ای  برخوردار نمود.(۱۴)

بنیانگذار جمهوری اسلامی به دور از سازش های سیاسی و تعارفات رایج دیپلماسی معاصر با اعتقاد راسخ به مسئولیت دینی خویش در قبال امت اسلامی همواره بر موضع حمایتی خود از نهضت های اسلامی پای فشرده و تا آخرین مرحله، پشتیبانی همه جانبه و بی دریغ خویش را از این جنبش ها اعلام داشته اند.

«ما از تمام نهضت های آزادی بخش در سراسر جهان که در اه خدا، حق و حقیقت و آزادی مبارزه می کنند، پشتیبانی می کنیم، ما بار دیگر پشتیبانی بی دریغ خود را از براداران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می داریم و اشغال اشغالگران را شدیدا محکوم می نماییم.» (۱۵)

امام در جای دیگر می فرمایند:« من بار دیگر پشتیبانی خودم را از تمام نهضتها و جبهه ها و گروههایی که برای رهایی از چنگال ابر قدرت ها ی چپ و راست می جنگند، اعلام می نمایم. من پشتیبانی خود را از فلسطین رشید و لبنان عزیز اعلام می دارم.»(۱۶)

حمایت و پشتیبانی از جنبش های رهایی بخش و اسلامی که بر باورهای سیاسی، دینی حضرت امام (ره) استوار بوده، موضع حمایتی و ظلم زدایی او را نه تنها در محدوده نهضت های اسلامی محدود ننموده که فراتر از آن، تمامی جنبش های رهایی بخش و ضد استعماری را مورد توجه قرار داده است:

«ما از تمام کشورهای زیر سلطه برای به دست آوردن آزادی و استقلال، کاملا پشتیبانی می نماییم و به آنان صریحا می گوییم که حق گرفتنی است.» (۱۷)

حضرت امام(ره) با ارائه ی تفسیر جامع و همه  جانبه از تعالیم دینی، تلاش نمود تا بنیان فکری و ایدئولوژیکی جنبشهای اسلامی را غنا و قدرت بخشد. در این راستا ایشان میراث گرانبها و مهم اندیشه تحول در اذهان مسلمین را سامان داده و با نگرش فقاهتی و واقع گرایانه ی خویش بین میراث اسلامی گذشته و باورهای دینی با تغییرات و نوآوریهای عصر جدید، نوعی پیوند و ارتباط منطقی را برقرار نمود. حضرات اما با تأکید بر اسلام به عنوان دین مترقی زنده و خردمندانه، هویت دینی مسلمین را احیا و احساس افتخار و اعتقاد به اینکه اسلام می تواند جوابگوی نیازهای انسان معاصر باشد، به وجود آورد. (۱۸)

از طرفی حضرت امام(ره) با یک نگرش دو سویه در برابر غرب و مظاهر جدید  تمدن و فرهنگ غربی تلاش نمود تا جمود فکری و فرهنگی را از اندیشه ی دینی زدوده و نوعی تفکیک میان جنبه های مثبت و منفی تمدن جدید به وجود آورد. ایشان در این راستا نگرانی های داخلی جامعه را با ضرورت پاسخگویی به تهدید فرهنگ غربی و ملزومات نوگرایی در هم آمیخته و تلاش نمود تا بین نوگرایی دینی و سنت گرایی مذهبی، ارتباط و هم سازی ایجاد نماید. نوگرایی دینی حضرت امام (ره) یک برخورد دو گانه و جذب و دفع همزمان با غرب را ارایه می دهد.(۱۹)

  بنابراین تاثیری که حضرت امام (ره) در بعد نظری و جنبش های اسلامی از خود به جای گذاشت،علاوه براین که پاسخ منطقی و مناسبی برای چالش نهضتهای اسلامی با غرب ارایه نمود قویترین احساس هویت دینی و باور راسخ بر کار آمد بودن تعالیم دینی و ایدئولوژی اسلامی را نیز از خود به یادگار گذاشت. بنابراین تاثیر قابل توجه انقلاب اسلامی  به رهبری امام خمینی آن است که اسلام و مسلمانان به عنوان نیروی سیاسی و مذهبی جدی تلقی شدند و در نتیجه مسلمین و تفکر آنها موضعی بسیار قوی تر از سابق در محاسبات و ارزیابیهای سیاسی ابر قدرت ها پیدا کرد.

اثرات عمیق اندیشه های والای رهبر دینی نهضت اسلامی ایران بر نهضت های اسلامی تنها در بعد نظری و فکری محصور نگردیده،بلکه در بعد عملی نیز روند حرکت نهضت های اسلامی را تحت تاثیرداشته است. این امر در اندیشه سیاسی حضرت امام (ره) نیز از جایگاه بلندی برخوردار بوده است اگر حضرت امام (ره) صدور انقلاب را به مشابه یک اصل اساسی عنوان نموده و آن را در قالب انتقال تجربیات انقلاب اسلامی ایران تعریف می کنند. این امر به مفهوم تاثیر پذیری عینی و عملی اندیشه های سیاسی و انقلابی ایشان برنهضت های اسلامی است. از سوی دیگر اغلب جنبش های اسلامی و کشورهای مسلمان در روند مبارزات ضد استعماری شان از تجربیات و دستاوردهای عینی انقلاب اسلامی  ایران بهره برده اند که خود جنبه هایی از تاثیر پذیری عملی این جنبش ها از امام خمینی(ره) را به نمایش می گذارد.(۲۰)

اتکا و اعتماد جنبشهای اسلامی بر توده های مردم به عنوان مهمترین استراتژی موفق و پیروزمند وتکیه بر نیروی معنوی ایمان مردم به دور از سازش های سیاسی از مهم ترین آثار و دستاوردهای نهضت دینی حضرت امام (ره) بود که مسیر مبارزاتی جنبش های اسلامی را روندی جدید بخشیده و به آینده موفق امیدوار ساخت.

پیشگامان جنبشهای اسلامی در گذشته عمدتا از رابطه ی جدی و همه جانبه با توده های مردم محروم بوده و همین نکته یکی از عوامل ناکامی این جنبشها را تشکیل می دهد. تاثیر امام خمینی (ره) بر نهضت های اسلامی در ارایه یک استراتژی عینی و موفق مبارزاتی بود که بر اساس آن علما و روشنفکران به عنوان پیشگامان جنبش اسلامی با توده های مردم ترکیب می گردند. این در حالی است که اغلب پیشگامان نهضت اسلامی توده های مردم را به عنوان جاهل و مسلمان ظاهری می خواندند و به همین دلیل از حمایت توده ها نیز محروم می گردیدند. ترکیب علما و توده های مردم مسلمان در ایران قدرت ممتاز و شکست ناپذیر اسلام را پدید آورد که رژیم حاکم را سرنگون ساخت.

 

 


بخش دوم

 

معرفی و بررسی برخی از جنبشهای اصیل اسلامی معاصر

 

۱) جنبش اخوان المسلمین

اخوان المسلمین بدون تردید از مهم ترین و نیرومندترین جنبش ها و حرکت های اسلامی سیاسی در تاریخ معاصر جهان است. این جنبش در سال ۱۹۲۸ م.در اسماعیلیه مصر توسط شیخ حسن بن احمد بن عبدالرحمن البنا(۱۳۲۴-۱۳۶۸ ه.ق/۱۹۰۰-۱۹۴۸ م.)تاسیس شد.وی در قصبه ی کوچکی به نام” محمودیه”نزدیک اسکندریه مصر متولد شد.خانواده ی او خانواده ی متوسطی بودند.تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود به پایان رسانید. آنگاه وارد مدرسه « دارلعلوم » قاهره شد و به سال ۱۹۲۷ م.دانشنامه ی خود را گرفت و به کار دبیری در شهر اسماعیلیه پرداخت. وی از همان دوران نوجوانی به فعالیت در انجمن های مختلفی همچون جمعیت خیریه حصافیه،انجمن مکارم اسلامی و انجمن جوانان مسلمان پرداخته و در دوران مدرسه رئیس انجمن«جمعیت ادبی برادران» شد .همین انجمن ها بودند که بعد ها حلقه ها و پایه های اصلی « اخوان المسلمین» را تشکیل می دادند. وی به شهر های گوناگون کشور زادگاه خود،مصر،سفر کرد و با طبقات گوناگون مردم آشنا شد و در روحیات آنها به مطالعه پرداخت.از آن جمله با فساد دستگاه حکومت،مداخلات توهین آمیز ماموران انگلیسی در کارهای کشور خود،فقر عمومی و فشار طبقاتی از نزدیک آشنا شد..مردم مصر را بی خبر یافت و دریافت که با معنی درست اسلام بیگانه اند .(۲۱)

البنا میگوید فکر ایجاد جنبش هنگامی به مغزش رسید که قاهره را مورد مطالعه قرار داده و دریافته بود کوچکترین نشانه ای از روح و قوانین اسلامی در آنجا وجود ندارد.در برخی از مطبو عات مقالاتی آشکارا علیه اسلام نوشته می شد.او از جهل و بی اطلاعی مردم نسبت به اصول اسلامی آگاهی یافته بود و احساس می کرد مساجد برای انتقال مفاهیم اسلامی به مردم کافی نیستند.

 حسن البنا در خاطرات خود درباره ی چگونگی تشکیل جمعیت اخوان المسلمین می نویسد:

((در ماه مارس ۱۹۲۸ پنج تن از برادرانی که در درس ها کنفرانس ها ی من شرکت داشتند ،به منزل من آمدند و گفتند :ما به سخنان تو گوش فرا دادیم و در ما موثر افتاد ولی طریق عمل و راهی را که به اسلام و سعادت مسلمانان می انجامد ،نمیدانیم.دیگر از این زندگی مذلت بار به تنگ آمدیم.در این دیار،مسلمانان هیچ عزتی ندارند و جایگاه آنان حتی از خدمتکاران بیگانگان نیز پایین تر است  .ما حاضریم با نثار خون ،ایمان و تقوای خویش در راه خدا ،با تو همگام شویم .من به حدی از سخنان آن ها متاثر شدم که نمی توانستم از زیر بار مسولیتی که به من واگذار شده بود شانه خالی کنم .از این رو به دعوت آن ها لبیک گفتم و در همان جا سوگند خوردیم تا جان در بدن داریم در راه اسلام فعالیت و مبارزه کنیم. در آن جا کسی پرسید :چه نام را برای خود انتخاب کنیم؟یک انجمن،یک فرقه،اتحادیه و …تا رسمیت پیدا کنیم ؟گفتم:هیچکدام،ما برادرانی هستیم در

 خدمت اسلام،یعنی”اخوان المسلمین” . (۲۲)

بدین ترتیب با پایه ریزی جنبش ،البنا در فاصله ی سالهای ۱۹۳۳ -۱۹۲۸ فعالیت خود را در اسماعیلیه شدت بخشید. ابتدا فعالیت او جنبه ی نیمه مخفی داشت و حداکثر تلاش خود را برای آن که توجه کسی را جلب نکند مبذول می داشت.وی با گسترش جنبش و در مسافرت به شهر های مختلف شعبه هایی در نقاط مختلف مصر دایر کرده و ستاد اخوان المسلمین در اسماعیلیه ،به عنوان ستاد مرکزی جنبشی انتخاب گردید. حدود پنج سال پس از پایه ریزی جنبش در اسماعیلیه ،البنا به عنوان معلم به قاهره منتقل گردید.با این انتقال جنبش وارد مرحله ی جدیدی شد .(۲۳ )

با گسترش روز افزون فعالیت های جنبش، این حرکت از حالت مخفی و توأم با آرامش درآمده و اهداف و مواضع خود را به صورت روشن تر بیان کرد.احتما لاً سه عامل در مواضع سیاسی که اخوان المسلمین در این زمان اتخاذ کرد ،موثر بود :

۱-حاد شدن مساله فلسطین ؛

۲-قرار داد ۱۹۳۶ م.میان انگلستان و و دولت مصر که اخوان با آن به مخالفت برخاست ؛

۳-شروع جنگ جهانی دوم که آثار سیاسی و اجتماعی خاصی در مصر به جای نهاد.

 به این ترتیب می توان سال های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۸ م. را دوره ی تاسیس و استقرار اخوان المسلمین به شمار آورد . 

پس از جنگ و حادتر شدن مساله فلسطین و چیرگی صهیونیست ها بر آن سرزمین ،اخوان المسلمین از نظر سیاسی ،مالی و نظامی به یاری فلسطینیان  شتافت و بسیاری از اعضای آن در نبرد فلسطین شرکت کردند.حضور اخوان در این ماجرا از یک سو بر محبوبیت آن در جهان اسلام افزود و از سوی دیگر دربار مصر و دولت بریتانیا را به شدت نگران کرد.مسلح شدن وآمادگی نظامی اخوان نیز بر این نگرانی می افزود. ازاین رو به فرمان ملک فاروق ،دولت نقراشی پاشا فرمان انحلال این جمعیت را در صفر ۱۳۶۸ ق.دسامبر ۱۹۴۸ م.صادر کرد.بسیاری از اعضای آن بازداشت شدند و اموال جمعیت مصادره شد.پس از آن تبلیغات گسترده ای بر ضد آنان از هر سو آغاز شد .

در همان زمان ،نقراشی،نخست وزیر وقت توسط یکی از اعضای اخوان المسلمین ترور شد و چندی بعد نیز حسن البنا به قتل رسید. انحلال و فقدان ناگهانی البنا ،فعالیت اخوان را دچار رکود کرد،اما با انتخاب حسن اسماعیل هضیبی به عنوان جانشین بنا و مرشد عام،پس از کشمکش های درون سازمانی برای به دست آوردن رهبری ،جنبش دوباره به فعالیت های پنهانی ادامه داده  و تجدید سازمان کرد.

در رجب ۱۳۶۹ ،فعالیت سیاسی احزاب در مصر آغاز شد و به دنبال آن فعالیت اخوان و مرشد عام علنی گشت،اما  پس از سوء قصد به جان جمال عبدالناصردر ربیع الاول ۱۳۷۴ ق.بار دیگر تشکیلات اخوان غیر قانونی ومنحل اعلام شد و عده ای از رهبران اخوان اعدام شدند و عده ای به زندان های سنگین محکوم گشتند . (۲۴)

با وجود این ، فعالیت آشکار و پنهان اخوان و سازماندهی مجدد آن در داخل و خارج مصر ادامه یافت. اتخاذ شیوه ی سازمان دهی مسلحانه وتدارک قیام،با الهام از اندیشمند بزرگ اخوان ،سید قطب ،باعث بروز اختلاف و انشعاب در جمعیت اخوان المسلمین گردید. اتخاذ این روش مجددا باعث برخورد دولت با جنبش ،از جمله اعدام و زندان های طولانی گردید.

هضیبی در سال ۱۳۹۴ ق.درگذشت .با این که سه جناح در درون اخوان وجود داشت،اما بنا به مسائل تشکیلاتی ،عمر تلمسانی ،که رهبر و مظهر جناح میانه رو  و مورد توجه انورسادات بود،به عنوان مرشد عام برگزیده شد؛ هر چند که این انتخاب هرگز  به طور رسمی و ضوابط جمعیت صورت نگرفت.

سادات در سال ۱۳۹۱ق. به قدرت رسید و در ۱۳۹۶ ق. درهای زندان را گشود و فعالیت اخوان المسلمین علنی شد.اما دیری نپایید که در ۱۳۹۸ق.  و بعد از آن ،دولت سادات با احساس خطر از جانب اخوان ،به سرکوب دوباره ی آن دست زد.

فعالیت سیاسی و دینی اخوان ،روابط آنها با حکومت مصر از دوران سادات تا کنون و همچنین نقش سیاسی و اجتماعی اخوان در کشور های اسلامی ،فراز و نشیب های بسیاری داشته است.

لازم به ذکر است که اکنون مرشد عام اخوان المسلمین ،محمد حامد ابو نصر است و این جنبش هم اکنون در کشور های مختلفی شعبه داشته و فعالیت می کند.

 

زمینه ها و ریشه های پیدایش

برای درک انگیزه های  ظهور اخوان المسلمین و نقش آن در تحولات سیاسی و دینی جهان اسلام ،به ویژه در جهان عرب ، ضروری است که به اوضاع عمومی مصر و سایرکشور های اسلامی و عربی در سال های پیش از تاسیس اخوان ،توجه شود. پس از سال ۱۳۳۷ ق. ۱۹۱۹ م.مصر دوره ی خطیری را طی میکرد:بخشی از مصر ،محمودیه ،در اشغال انگلیس بود .تب و تاب جنبش ملی بر ضد سلطه ی خارجی اوج گرفته بود. احزابی تشکیل یافته و تظاهرات و تلاشهای سیاسی و اجتماعی وسیعی شکل گرفت و روح حماسه و مبارزه ی ملی حاکم شد.از آن سوی ،مبلغان مسیحی نیز بر کوشش های تبلیغی خود افزودند.قبطیان مصر به رهبری برخی از نویسندگان و روشنفکران خود به نام ناسیونالیسم مصر و به تعبیر دیگر قبطی گرایی دعوت می کردند. غربزدگی و تفکر غربی،رواج آداب و سنن فرهنگی به ویژه در میان طبقات اشراف و نفوذ اقتصاد سرمایه داری از دیگر خصوصیات جامعه ی مصر شده بود.برخی از روشنفکران از جدایی دین از حکومت سخن می گفتند.مهمتر از همه ،با الغای خلافت عثمانی در ۱۳۴۲ ق./۱۹۲۴ م.و تقسیم قلمرو آن دولت به کشور های کوچک و متعدد،بحران سیاسی عظیمی در مصر و سایر کشور های عربی ایجاد شده بود.هر چند کوششهایی از سوی الا زهر و سازمان های دیگر برای احیای خلافت صورت گرفت،اما عوامل متعدد از جمله رقابت برخی مدعیان خلافت ،این کوشش را بی ثمر ساخت .در مقابل آن چه رشد یافت،ناسیو نالیسم عرب و طرفداری از وحدت عربی بود،نه اسلامی.نظامی کهن و پوسیده فرو پاشیده بود،اما هیچ نظامی جایگزین آن نشده بود. در چنین اوضاع آشفته ای جنبش جدید اسلامی آغاز شد.(۲۵)

استاد حمید عنایت نیز درباره ی ریشه ها و زمینه های پیدایش اخوان در کتاب((سیری در اندیشه ی سیاسی عرب))می گوید:

«جمعیت اخوان که به رهبری حسن البناء در سال ۱۹۲۸ در اسماعیلیه بنیاد گرفت اصلاً زاییده ی مقتضیات سیاسی و اجتماعی مصر در نخستین سال های پس از جنگ جهانی اول بود که از آن جمله،رواج بی دینی میان روشنفکران و درس خواندگان و گسترش فکر علمانیت  «secularism » پس از پیروزی کمال آتاتورک ،و برانگیخته شدن احساسات سیاسی مصریان در پی انقلاب سال ۱۹۱۹ بر ضد انگلیس ،و آرزوی همگانی ایشان را به اصلاح اوضاع داخلی مصر باید یاد کرد.ولی اگر اخوان از یکسو برای حاکمیت تعالیم اساسی اسلام بر زندگی اجتماعی و سیاسی مصر می کوشیدند و می خواستند معتقدات اسلامی مصریان را از حالت ایستا و بی اثر خود بیرون آورند،هدف دیگر آنان ،تحقق یگانگی عرب و…بر افکندن یوغ آن قدرتهای اروپایی بود که به وطن اسلامی دست درازی کردند.» (۲۶)

بدین ترتیب میتوان گفت که ظهور اخوان المسلمین  پاسخی بود به پریشانی اوضاع عمومی مسلمانان-و به ویژه اوضاع مصر-و اثبات ناتوانی حکمرانان کشور های اسلامی و جهان عرب و ضعف دستگاه رهبری رسمی دینی درایفای نقش خود در حل بحران های جاری .

 

اصول و اهداف اخوان المسلمین

در این بخش ابتدا لازم است تا به تعریف و برداشت اخوان المسلمین از اسلام پرداخته شود.تعریفی که اخوان المسلمین از اسلام ارائه می دهند، عبارت است از :

۱-اسلام به عنوان یک سیستم جامع و کامل و پاسخگوی تمامی جنبه های زندگی.

۲-اسلام باز شناخته بر مبنای دو منبع اصلی آن یعنی قرآن و حدیث (کلام پیامبر)

۳-اسلامی که در تمامی زمانها و مکانها قابل اجرا باشد. (۲۷)

البنا در یکی از سخنرانیهایش جنبش اخوان را با این عبارت و مقولات تعریف کرد:

((شما می توانید بگویید و هیچکس هم نم یتواند شما را باز داردکه اخوان المسلمین جنبشی است سلفی ،شیوه ای است خاسته از سنت ،حقیقتی است صوفیانه،سازمانی است سیاسی ،گروهی است پهلوانی ،انجمنی است علمی و فرهنگی،نهادی است اقتصادی  و آرمانی است اجتماعی))

شاید بتوان گفت این سخنان جامع ترین آرمانهای اخوان و البنا بوده است.

شعار اخوان نیز این بود:

« الله غایتنا،الاسلام دیننا،القرآن دستورنا،محمد زعیمنا،الجهاد سبیلنا،و الموت فی سبیل الله اسمی امانینا» . (۲۸ )

اهداف اخوان المسلمین عمدتا بر شش اصل زیر استوار است :

۱- اصل علمی:تفسیر و توضیح کامل قرآن کریم با بازگشت به اسلام اصیل و زدودن غبار قرون از چهره ی آن و پاک کردن هرچه ناخالصی و دروغ و خرافات از ساحت مقدس آن.

۲- اصل عملی:متحد ساختن ملت مصر و ملل اسلامی بر پایه ی اصول قرآنی،بازگشت به اسلام اصیل و تربیت نسل جدید بر مبنای اصول آن،تا ملت آینده ملتی قرآنی باشد.نزدیک کردن نقطه نظرهای فرقه های مختلف اسلامی به یکدیگر.

 ۳- اقتصادی:رشد ثروت ملی و حفاظت از آن.بالا بردن سطح زندگی،عدالت اجتماعی فردی و گروهی،تضمین فرصتهای برابر برای همگان،محدود کردن نفوذ خارجی در اقتصادمصر،تشویق صنایع داخلی و تشکیل اتحادیه های کارگری به منظور ارتقای سطح  زندگی اقتصادی و اجتماعی زحمت کشان.

۴- اجتماعی نو ع دوستانه:خدمات اجتماعی،تلاش برای محو  جهل و بیسوادی،بیماری،فقر و تشویق به انجام کارهای مفید،عام المنفعه و سود آور.

۵- ناسیونالیستی و میهن پرستانه:آزادی دره ی نیل و تمامی کشورهای عربی و سرزمینهای اسلامی از چنگال خارجیان،کمک به اقلیت های اسلامی در تمامی سرزمینها برای آنکه بتوانند حقوق از دست رفته ی خویش را به دست آورند،حمایت از اتحاد عرب،تلاش مستمر در راه تشکیل جامعه ی بین المللی اسلامی.

۶- انسانگرایانه و جهانی:ترغیب به ایجاد جامعه ای بر مبنای اصول اخلاقی چه مادی و چه معنوی-از طریق قوانین جهانی اسلام. (۲۹)

در نوشته های گوناگون اخوان المسلمین اصول دیگری به شرح زیر عنوان شده اند:

– توجه به خلافت،زیرا بهترین نوع حکومت،خلافت الهی است نه جمهوری یا سلطنتی.

– بهبود وضع بهداشتی و تربیتی،زیرا در نظر اخوان ،سیاست و اقتصاد باید هم دوش با تربیت و بهداشت پیش بروند.

– توجه به کشاورزی و ایجاد تعاونیها،زیرا به نظر اخوان به ویژه بنا،این مساله اجتماعات اسلامی را به سوی ترقی و تعالی سوق خواهد داد.

– اجتناب از جدلهای مذهبی _ فرقه ای،بدین معنی که اخوان به هیچ فرقه و گروه خاصی تعلق ندارد و تنها روح و جوهر اسلام را مبنای عمل قرار می دهد.

– سیاست گام به گام:جنبش قبل از اینکه به هدف غایی و نهایی خویش برسد می بایست مراحل گوناگونی را طی نماید.این مراحل عبارتند از تبلیغ،بیان و تفسیر،ایدئولوژی،عمل و نتیجه گیری.

– برپایی حکومت اسلامی :برای اینکه حکومت زیر بنای اسلام است.

 

سازمان،عملکردو فعالیت های اخوان المسلمین

جنبش اخوان در بعد تبلیغاتی نیز عملکرد خوبی داشته است.یکی از کارهای برجسته ی ایشان فرستادن نامه های ویژه ای به نخست وزیران و مقامات مصر و پادشاهان،امرا و رهبران سایر ممالک عربی بود.در این نامه ها آنها پیام خویش را با صراحت بیان می کردند و نقطه نظرات خود را در رابطه با شغل و مقام آنها گوشزد کرده و به موعظه و اندرز و یادآوری دستورات و قوانین اسلامی می پرداختند.ظاهرا در همه این یادداشتها و نامه ها «تز » بنای جامعه ای اسلامی با حکومتی اسلامی و بر مبنای قوانین اسلامی،تکرار و تصریح می شد.ایشان در مواقع لزوم مصاحبه ها و نشست های حضوری با مقامات نیز انجام می دادند. در راستای تبلیغات وسیع،جنبش دست به انتشار جزوه های متعدد،که حاوی اهداف و اصول و برنامه های آن بودند،می زد.از جمله می توان جزوات زیر را نام برد  : « منهاج»،«تو که هستی»،«تحول اندیشه ی اسلامی و اهداف آن»،«قرآن و اتم»،«آیا ما مرد عملیم؟ »،«اهداف ما و اصول ما»،«رسالت جهاد»،«مردم را به سوی چه می خوانیم؟»،«اخوان المسلمین زیر پرچم قرآن»و…

اخوان کتبی نیز انتشار داده بود که اهم آنها عبارتند از: باهیئت حج،اخوان المسلمین در ترازوی حق،مسائل کشورهای اسلامی،فلسطین و آفریقای شمالی،فروپاشی تمدن غرب،اسلام پیش می رود،انقلاب خون،مرد زمان و…

لازم به ذکر است که این جزوات و کتب با استقبال عظیمی در مصر و کشورهای عربی و اسلامی رو به رو شد و در مغرب،سودان،سوریه،فلسطین و اردن خوانندگان بسیاری پیدا کرد و شوری اسلامی در ملل مزبور بر انگیخت.

آنها برای رساندن پیام خود از مجلات و روزنامه ها و نشریات متعدد خویش نیز به نحو احسن بهره می بردند. یکی از کارهای برجسته ی اخوان،تاکید بر امر آموزش و گشودن مدارس متعدد بود.اخوان المسلمین به طور مستمر و مکرر به مقامات مصری تاکید می کردند که می باید هرچه سریعتر و دقیق تر مطالب اسلامی را در برنامه دروس مدارس بگنجانند تا به روحیه ی اسلامی و غیرت ملی و ارزشهای اخلاقی افراد افزوده شود.

به این جهت کمیته ای برای تاسیس مدارس ابتدایی،متوسطه و فنی تشکیل داده و به ساخت مدارس اقدام کردند.در این مدارس از آموزش قرآن گرفته تا کمک به مردودین امتحانات انجام می پذیرفت.فعالیت این مدارس به نوعی در جهت اهداف و اصول نهضت بود.

برگزاری جلسات متعدد سخنرانی،تاسیس انجمن هایی برای بالا بردن سطح زندگی روستائیان مصر و مردم فقیر حومه ی شهرها،اطعام مساکین توسط شعب مختلف،جمع آوری صدقات برای فقرا،ساخت و تجدید بنای تعداد زیادی مسجد،اجرای برنامه های تئاتر،تشکیل کنگره های منظم و مستمر در جهت سنجش موقعیت کلی جنبش و ارائه نظرات و دیدگاهها در خصوص مسائل مبتلابه، تاکید بر بهداشت و رفاه و ایجاد بیمارستانها و نوانخانه های متعدد در شهرهای گوناگون ،بنیان و ثبت شرکتهای تجاری  و ایجاد گردانهای رزمی و نظامی از دیگر فعالیتهای جنبش بوده اند.

۲) جنبش حماس

واژه ی « حماس » اختصاری و برگرفته از حروف نخست حرکت مقاومت اسلامی است و معنی و مفهوم آن نیرو، شهامت، عزم و اراده و شجاعت می باشد و به تعبیری دیگر«حماس» حرف«(ح»  را از حرکت و حرف«میم» را از مقاومت و دو حرف الف و سین را از واژه اسلامیه برگرفته است .جنبش مقاومت اسلامی فلسطین« حماس » در تاریخ۱۴/۱۲/۱۹۸۷ به دنبال شهادت ۴ کارگر فلسطینی اعلام موجودیت کرد. در تاریخ ۸/۱۲/۱۹۸۷ یک صهیونیست تندرو با کامیونش ۴ کارگر فلسطینی را که در اسرائیل مشغول کار بودند،زیر گرفت و آنها را به شهادت رساند.همین عمل غیر انسانی جرقه ی انتفاضه ی اول را زد و حماس این حادثه را زمان مناسبی برای اعلام موجودیت خود دانست.دکتر عبدالعزیز رنتیسی ،محمد حسن شمعه،عبدالفتاح دخان و … تحت رهبری شیخ احمد یاسین موجودیت جنبش ((حماس)) را اعلام کردند.

لازم به ذکر است که جنبش مقاومت اسلامی زاییده ی این حادثه نبود،بلکه ریشه های شکل گیری آن به دهه های چهل قرن بیستم باز می گردد.به دیگر سخن حماس امتدادی از جماعت اخوان المسلمین به شمار می رود.خود جنبش نیز پس از پیدایش خود را ((یکی از جناههای اخوان المسلمین))معرفی کرده است.

در مرامنامه ی حماس آمده است که:

« حرکت مقاومت اسلامی ،حماس ،حلقه ای از زنجیره ی جهاد در رویارویی با تهاجم صهیونیسم به شمار می رود و با دوره ی شروع حرکت شهید عزالدین قسام و برادران مجاهد او از اخوان المسلمین در سال ۱۹۳۶ پیوند خورده است. همچنین حماس در مراحل بعدی حیات خود به حلقه ی دیگری از جهاد در فلسطین و اخوان المسلمین و تلاشهای آنان و عملیات جهادی اخوان المسلمین در سال ۱۹۶۸ و پس از آن پیوند خورد. (۵۲ )

آرم جنبش حماس متشکل از عکسی از گنبد الصخره در وسط نقشه ی کوچکی از فلسطین بر بالای آن قرار دارد و پرچم های قوسی شکل فلسطین گنبد را در بر گرفته اند به گونه ای رسم شده اند که انگار آن را در آغوش گرفته اند.بر پرچم سمت راستی عبارت”لا اله الا الله “و بر پرچم سمت چپی عبارت “محمد رسول الله “نوشته شده است.در قسمت زیرین گنبد عکس دو شمشیر به شکل ضربدر جای دارد و چارچوب زیرین قبه را تشکیل می دهند. کلمه ی فلسطین در بخش زیرین تقاطع دو شمشیر حک شده و عبارت حرکه المقاومه الاسلامیه -حماس – نیز در قسمت زیرین- آرم جنبش حماس و بر روی نواری نوشته شده است.

                   http://www.palestine-persian.info/fa/DataFiles/Cache/TempImgs/2006/2/20_300_0.jpg

ناگفته پیداست که عکس مسجد و عبارت لا اله الا الله و محمد رسول الله سمبلی از اسلامیت مساله ی فلسطین بوده و ژرفای اعتقادی آن را نشان می دهد.در حالیکه خود نقشه مبین موضع اصولی و ثابت جنبش “حماس” در قبال درگیری موجود با صهیونیستها بوده و اینکه هدف غایی این درگیری همانا آزادسازی کل فلسطین با مرزهای مشخص شده در قیمومیت از لوث اشغالگری و نیز بیانگر مخالفت جنبش با محدود سازی آرمان فلسطین در محدوده ی سرزمینهای اشغالی ۱۹۴۸ می باشد و اما دو شمشیر که چون همیشه در اندیشه ی عربی نشانگر توان و پاکی است .

 

نگاهی به زندگینامه بنیانگذار حماس

شیخاحمدیاسیندرسال۱۹۳۶میلادىدرروستاىالجورهولایتالمجدلواقعدرنزدیکیعسقلانبهدنیاآمد. .

روستاىوىمانندبسیارىازروستاهاوشهرکهاىدیگردرسال۱۹۴۸دراثرحملاتنیروهاىصهیونیستی  ویرانشدواوبهنوارغزهمنتقلشدویازسن۱۲سالگیپسازواردآمدنضربهبهستونفقراتشدرحالیکهدراردوگاهآوارگانفلسطینیشاطیءدرنوارغزهمحلاقامتخودبراثرحادثهای  ازناحیهساقپافلجشد.

ازآنزمانبهبعدشیخیاسینازصندلیچرخداراستفادهمیکردوهیچکارىرابدونکمکدیگراننمیتوانستانجامدهد. شیخیاسینسهبرادرداشتوسومینپسرخانوادهبهشمارمیرفت،اوبهرغمفلجبودندورهلیسانس  خودرابهپایانرساندوبهمنظورتحصیلدردانشگاهعینشمسراهیقاهرهشدویکسالرادرآنجاسپرىکرد.

اوبهدلیلنداشتنپولکافیمجبورشدتحصیلخودرانیمهتمامرهاکند،اماپسازآنبااصولگراهادرجماعتاخوانالمسلمینآشناشد. شیخیاسیندردهه۷۰ “مجمعاسلامیراتاسیسکردوخودرهبرىآنرابرعهدهگرفت . اینسازمانبهبسیجنظامیجوانانفلسطینیپرداخت . شیخیاسیندرآغازدهه۱۹۸۰یکسازماناصولگراىتندروتربهناممجدالمجاهدینتاسیسکرد. وىدرسال۱۹۸۴بازداشتوبهاتهامداشتناسلحهوموادمنفجرهبهزندانمحکومشد. اویکسالرادرزندانسپرىکردودرچارچوبروندمبادلهزندانیانآزادشد.

شیخیاسینسپسبهتشکیلجنبشمقاومتاسلامی (حماس) پرداختکهدر۱۴دسامبر۱۹۸۷درآغازانتفاضهاول (۱۹۹۲) ۱۹۸۷ اعلامموجودیتکرد. اسراییل،شیخیاسینرادرماهمه۱۹۸۹دستگیرومحاکمهکردواودراکتبر۱۹۹۱بهزندانمادامالعمرمحکومشد.(۵۳)  

شیخیاسیندراکتبر۱۹۹۷اززندانآزادشدوپسازگذراندنهشتسالدرزندانوبامیانجیگرىشاهحسینپادشاهسابقاردنبهاینکشورتبعیدشد . شیخیاسینپسازسپرىکردنمدتکوتاهیدربیمارستانامانبهغزهبازگشت . روابطوىدرآنزمانباتشکیلاتخودگردانفلسطینبهریاستیاسرعرفاتتیرهبود.  پسازآزادیاززنداناسرائیل،ویبهعنوانیکنمادمقاومتفلسطینشهرتیافت.  

شیخاحمدیاسینرهبربزرگوروحانیوبنیانگذارحماسدرسحرگاهروزدوشنبه ۲۲مارسسال ۲۰۰۴ پسازاداینمازصبحهنگامخروجازمسجدیدرشهرغزههدفموشکهایپرتابشدهازسویهلیکوپترهاینظامیصهیونیستهاقرارگرفتوبهشهادترسید . 

 

زمینه ها و انگیزه های  پیدایش جنبش حماس:

الف-تحولات سیاسی مساله فلسطین:   در پی شکست سال ۱۹۶۷ که به نوعی جنگ تمدن ها میان اعراب و مسلمانان از یک سو و صهیونیستها از سوی دیگر بود و اشغال دو سوم فلسطین ،به تدریج گروهها و جنبشهایی از قبیل سازمان آزادی بخش فلسطین و گروههای مقاومت مردمی تاسیس شدند.اما مشی انقلاب فلسطین که در سازمان آزادی بخش تبلور یافته بود در دهه ی ۸۰ به سبب تحولات داخلی و خارجی دچار تغییراتی شد که موجب تضعیف آن شده و دیدگاهش متزلزل گشت . پس از امضای قرارداد کمپ دیوید و تجاوز صهیونیستها به جنوب لبنان و محاصره ی بیروت در سال ۱۹۸۲ ،عملکرد این سازمان در مغایرت آشکار با نص صریح منشور فلسطین قرار گرفت. طرحهای سازش این چنینی دربرگیرنده ی چشم پوشی از اصول بنیادین قاعده مناقشه و کشمکش یا طرح صهیونیستی بود و عبارت بودند از :

۱-به رسمیت شناختن حق موجودیت برای رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین

۲-چشم پوشی از بخش عمده ای از خاک فلسطین به نفع صهیونیستها

رویکردهای ساز شکارانه ی کشورهای عربی و سازمان آزادی بخش فلسطین از طرفی،و اقدامات رادیکالیستی صهیونیسم،نیروهای مردمی را ناامید ساخته و به این سمت و سو سوق داد که خود زمام امور قضیه ی فلسطین را بدست گرفته و وارد عمل شوند.

ب-محور بیداری اسلامی : فلسطین هم به سان دیگر کشورهای اسلامی  شاهد رشد و نمو بیداری اسلامی ملموسی بود و همین امر باعث شد تا نهضت اسلامی به لحاظ اندیشه و سازماندهی در فلسطین اشغالی ۱۹۴۸ و همچنین در میان محافل و مجامع فلسطینی خارج مرزها رشد و توسعه یابد.به طوری که جریان و طیف اسلامی در فلسطین به خوبی به این قناعت رسید که با چالش بالقوه ای مواجه می باشد.که پیامدهای آن عبارتند از :

نخست اینکه مساله ی فلسطین تا پایین ترین پله ی نردبان اولویتهای کشورهای عربی تنزل پیدا کرده است. دوم اینکه طرح و پروژه ی انقلاب فلسطین از رویارویی با طرح فلسطین و پیامدهای آن به صورت همزیستی با آن و محدود کردن اختلاف ها در شرطهای این همزیستی آمده است.

در سایه ی این دو عقب نشینی و انباشت پیامدهای منفی و سرکوب گرانه و جائرانه صهیونیستی بر ضد ملت فلسطین از یک سو و نضج اندیشه مقاومت در میان آحاد مردم فلسطین چه در داخل و یا خارج آن، ضرورت یک طرح و برنامه ی فلسطینی-اسلامی-جهادی بیش از پیش احساس می شد و شکل و شمایل اولیه آن در گروه جهادی سال ۱۹۸۷ و گروه شیخ احمد یاسین در سال ۱۹۸۳ و غیره ترسیم شد . اواخر سال ۱۹۸۸  شرایط و بستر برای بروز و ظهور طرح نوینی که با طرح صهیونیستی و گسترش آن مقابله کند و بر مبانی جدید و متناسب با دگرگونی های داخلی و خارجی استوار باشد ، به حد کافی نضج و رشد پیدا کرده بود. (۵۴ )

لذا جنبش مقاومت اسلامی “حماس” پاسخی طبیعی بود به شرایطی که ملت فلسطین و آرمان عدالت خواهانه اش از زمان تکمیل شدن اشغال فلسطین از سوی صهیونیستها در سال ۱۹۶۷ به خود دیده بود.آگاهی عمومی در میان آحاد مردم و نیز آگاهی شاخص و متمایز جریان اسلامی در تبلور طرح جنبش مقاومت اسلامی که نشانه های آن در دهه های ۸۰ شکل گرفته بود،سهم و افری داشت. به طوری که شاخه هایی برای ساز و کار مقاومت تاسیس گردیدکه جنبش حماس مهم ترین این شاخه ها بود.

 

اصول و اهداف حماس

فهم فلسفه ی هدفهای جنبش اسلامی حماس نیاز به بیان این نکته دارد که این جنبش علاوه بر آنکه یک جنبش آزادی بخش ملی به شمار می رود،جنبشی اسلامی است که جنبه های گوناگون برنامه ی سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی خود را از بستر ایدئولوژی فراهم می آورد. نام جنبشها و سازمانها عمدتا گویای ماهیت آنها و روشنگر بخش مهمی از هدفهای آنان است.حماس،جنبش مقاومت است که می کوشد به اشغال سرزمین فلسطین از سوی اسرائیل پایان دهد.  

در منشور ۳۶ ماده ای  حماس که در سال ۱۹۸۸ تصویب شده است ،هدف آن(( برافراشتن بیرق الله در تمام خاک فلسطین)) و تاسیس حکومت اسلامی ذکر شده است .در این منشور شعار حماس اینگونه بیان شده است:

((خداوند هدف ما،پیامبر مدل ما و قرآن قانون ماست،جهاد راه ما و مرگ در راه خدا والاترین آرزوی ماست)) . همچنین در این منشور هدف حماس ((حمایت از منکوب شدگان،اجرای عدالت و مبارزه با بی عدالتی)) بیان شده است.(۵۵ )

حماس بر این باور است که فلسطین به عنوان یک موقوفه ی اسلامی یک امانت مذهبی است که تا آخرالزمان به مسلمانان واگذار شده و بنا بر این به هیچ کشور یا پادشاه عرب تعلق ندارد و جزء یا کل آن را نمی توان به دیگری اعطا کرد. و به طور صریح،حماس همزیستی با اسرائیل را نمی پذیرد و متعهد است که هرگونه توافق صلح از سوی ساف  و کشورهای عربی با اسرائیل را به دلیل اینکه خلاف فرامین اسلامی است،از بین ببرد .

از این رو جنبش حماس جنبشی اعتقادی است که به مجموعه ی اصول اسلامی پایبند است.برنامه ها و هدفهای حماس نیز از همین اصول ناشی میگردد.در واقع می توان گفت که ایدئولوژی و التزام به مبانی آن مهمترین شاخص هدفهای این جنبش است .

حماس آزادسازی فلسطین را هدف استراتژیک خود می داند.این هدف از دیدگاههای اعتقادی حماس تغذیه می کند و در نتیجه گرایش ناسیونالیستی و دفاع از وطن و بازپس گیری بخشهای اشغال شده ی آن با گرایش دینی که فلسطین را سرزمین مقدس و آزادسازی آن را یک واجب دینی و شرعی می داند پیوند می خورد.

ایاد برغوثی و جواد الحمد در اثر خود ،که با گذشت حدود یک دهه از فعالیت حماس درباره ی آن به نگارش در آورده اند،اهداف این جنبش را اینگونه ذکر کرده اند:

۳-۱-هدفعمومی:برقرارىدولتاسلامی: 

اصولاهدفحماسازپیگیرىجهادمسلحانههمانطورکهقبلابداناشارهگردیدتشکیلحکومتاسلامىاستوفلسفهآزادسازىفلسطینتشکیلدولتاسلامىاستکهتقدممبارزهبرتشکیلحکومتاسلامىدرپىچرخشایدئولوژکىجنبشاخوانالمسلمیندرفلسطینبهوجودآمدلذادراندیشهحماسنوعىرابطهساختارىبینآزادسازىوبرقرارىدولتوجوددارد.دراینمیاناگرجنبشحماسهمانجریانىباشدکهملتفلسطینرابهسوىآزادىرهبرىکردهدراینصورتاینحقحماسخواهدبودکهالگوىموردفبولخودراحاکمکند،امااگرجنبشحماسدراقلیتباشد،دراینصورتبهانتخاباکثریتاحترامخواهدگذارد. البتههدفدولتسازىدرطرحهاىجنبشحماسشاهدتحولاتبرجستهبودهاست.مثلاملاحظهمىشودکهمقوله «دولتمستقلفلسطین» بهصورتگستردهدرادبیاتسیاسىاینجنبشبهکارگرفتهمىشودکهاینامرنشانازتحولسیاسىدراهدافراهبردىحماسبهشمارمىرود.فراترازآنخالدمشعلیکىازرهبرانحماسوعضودفترسیاسىآنمىگوید: «اینحقملتماستکههمانندهمهملتهادرزیرسایهىیکنظامسیاسىودموکراتیکمبتنىبرشوراوپلورالیسمسیاسىزندگىکندوعزتوحقوقوآزادىخودرابهدستآورددرتاییدهمینرویکرد،شیخاحمدیاسینبنیانگذارجنبشحماسمىگوید : «منخواهاندولتدموکراتیکهمراهباتعدداحزابهستموقدرتبهکسىتعلقداردکهدرانتخاباتپیروزشود

۲-هدفاستراتژیک :آزادسازىهمهىسرزمینفلسطین:

جنبشحماسمىکوشدهمهسرزمینفلسطینراآزادکندامابراىنیلبهاینهدفدوایرمختلفىدرنظرمىگیرد؛طبقمنشوراینجنبش: «مسئلهآزادىفلسطیندرسهدایرهقابلبحثاست:دایرهىفلسطین،دایرهجهانعربودایرهجهاناسلام.هریکازایندوایرسهگانهدرروندکشمکشورویارویىباصهیونیسمسهمووظیفهدارند. جنبشحماسبراینباوراستکهجبههپیکاربادشمنازسوىصاحباناصلىاشادارهمىشود.اگرآنهابهفرجامنرسند،مسلمانانواردعملمىشوند،اگرآنهانیزبهفرجامنرسندنسلهاىبعدىمىآیندوهمینطور..تاآزادسازىفلسطینبراىهمهمسلمانانواجبعینىشود.اینهمانخطمشىاستکهدرماده (۳۲) منشورجنبشحماسموردتاکیدقرارگرفتهاست: « جنبشاسلامىحماسخودرانوکپیکاناینپیکاریاگامىدرراهانمىداند

۳-اهدافمرحلهای:

الفآزادسازىکرانهباخترىونوارغزه:

جنبشحماسدرمخالفتباقرارداداسلوبهایندیدگاهسیاسىتکیهکردکهاینقرارداداستقلالوحاکمیتواقعىوهمهجانبهرابراىملتفلسطینبهارمغاننخواهدآورد.مضافابراینقراردادمزبورازبخشىازاراضىفلسطینچشمپوشىمىکندواینچیزىاستکهحماسآنرانادیدهگرفتنجنبههایىازباورهاىدینىمىداند .ازاینروحماسهمچنانحتىپسازامضاىقرارداداسلوآزادسازىکرانهىباخترىوکاملکردنآزادىنوارغزهرادرصدرهدفهاىمرحلهاىخودقراردادهاست.محمدنزالیکىازرهبرانجنبشحماسمىگوید: «ماباهرراهحلمرحلهاىموافقهستیم،امابدونشناسایىدشمناسرائیلىیاشناسایىموجودیتاو.بهعبارتدیگرمامخالفعقبنشینىاسرائیلازهربخشازسرزمینفلسطیننیستیم.شرطماصرفاعدمشناسایىاسرائیلاست»

باسلامىکردنجامعهفلسطین:

جنبشحماسبهعنوانیکجنبشاسلامىمىکوشدجامعهفلسطینراطىیکبرنامهمرحلهاىاسلامىکند،زیرااینجنبشخوددرجامعهاىپابهعرصهوجودگذاشتهاستکهاکثریتساکنانآنپیرواسلامبهمثابهىعقیده،فرهنگوتمدنهستند.بهعبارتدیگراسلامنقطهاشتراکبخشوسیعىازمردمفلسطینمحسوبمىشود.

 جتاکیدبرمشروعیتپیکارمسلحانه:

حماسعقبنشینىداوطلبانهیااجبارىاسرائیلازاراضىاشغالىفلسطینرادرصدرهدفهاىمیانمدتخودقراردادهاست. جنبشحماسبراینباوراستکههرجااشغالگرىهست،مشروعیتمقاومتدربرابرآنپیشاپیشوجوددارد.بهگفتهحماساینمقاومتدرعرفوقوانینسازمانمللمتحدموردتائیدقرارگرفتهاست،چراکهاینسازمان،دفاعازخود،سرزمینومقاومتدربرابرمتجاوزانرامشروعمىداند.ازاینروحماسکوششکردتودههاىمردمفلسطینوافکارعمومىجهانعرب،جهاناسلاموخانوادهبینالمللىرادرجهتتائیدوحمایتازحقخوددرمقاومتعلیهاشغالگرانبسیجکند . 

دادامهانتفاضه:

هرچندنهایتاآتشانتفاضهاولباآغازکنفرانسصلحمادریددر ۱۹۹۱ وسپسمنعقدشدنپیماناسلوبینسافواسرائیلبهسردىگراییداماموضعحماسدرقبالانتفاضهمبنىبرحمایتوتداومآنتاکسبآزادسازىفلسطینبوده،حماسدربسترانتفاضهمتولدشدهبودوتداومانتفاضهمىتوانستدرارتقاىگفتماناینجنبشدرفلسطیننقشاساسىداشتهباشدمضافااینکهاکثرفلسطینیانخواهانادامهانتفاضهبودندوهنوزبهآمریکااعتمادنداشتندودرآنهنگامحماسوجهاداسلامىبهجبههمردمىبراىآزادىتبدیلشدهبودند

وپاسدارىازوحدتملی:

جنبشحماسازآغازولادتخودموضوعوحدتملىوتحریمجنگداخلىرادرسرلوحهبرنامههاىخودقرارداد. حماسدرسطوحداخلىبهتلاشهاىوسیعىبراىپاسدارىازوحدتملىورویارویىباسیاستاسرائیلمبنىبر«اختلافبیندازوحکومتکن»دستزد. حماسروىپایبندىهاىانسانىتشکیلاتخودوتعاملمثبتباغیرمسلمانانوتعاملسازندهبادیگرگروههاىفلسطینىاصرارمىورزید. جنبشحماسدرهمینزمینهاعلامکردکهخودراجنبشهمهتودههاازمسلمانگرفتهتامسیحىبىهیچتفاوتوتبعیضمىداند 

چهارم:هدفهای آنی

الف.بی طرف کردن قدرت نظامی اسرائیل

دکتر موسی ابومرزوق از رهبران حماس در این زمینه میگوید: ((…دیدگاه جنبش حماس این بود که قدرت اشغالگران و جنگ افزارهای آن از صحنه ی رویارویی ها حذف شود تا نوعی برابری و موازنه ی نسبی برای تداوم مقاومت و حفظ امکانات برقرار شود. مثلاً به این نتیجه رسیدیم که استفاده از ابزارهایی نظیر سنگ پراکنی و ایجاد موانع خیابانی و دیگر ابزارهای مشابه می تواند نیروی نظامی دشمن (نیروی -هوایی،توپخانه،تانکها و زره پوش ها) را از چرخه ی رویارویی خارج کند… دشمن شروع به استفاده از گلوله های پلاستیکی و باتوم کرد. تانکهای اسرائیلی به جای گلوله ،سنگ شلیک کردند. این خط مشی عملاً نقش مهمی در ادامه ی انتفاضه تا مرحله ی ماقبل روی کار آمدن تشکیلات خودگردان ایفا کرد.

ب.تحقق مشروعیت سیاسی:

تحقق مشروعیت سیاسی یکی از هدفهای مهم هر نیروی سیاسی پس از اعلام موجودیت به شمار می رود.تحقق مشروعیت سیاسی برای جنبش حماس نخستین و مهمترین گام در راه اجرای برنامه های این جنبش در عرصه ی اجتماعی است. با تحقق این هدف ،جنبش حماس جایگاه بلندی در معادله ی سیاسی داخلی (سرزمینهای اشغالی) و بین المللی پیدا کرد.بدین ترتیب نادیده گرفتن حماس در ساخت و ساز سیاسی فلسطین و روند حل و فصل نهایی مساله ی فلسطین ناممکن به نظر می رسد. (۵۶)

 نکته ی قابل توجه و لازم به ذکر اینکه همچنان که اشاره شد ،این اهداف از سوی نویسندگان مذبور در دهه ی اول فعالیت جنبش نگارش یافته است و اکنون که جنبش حماس دهه ی سوم  عمر خود را به پایان میرساند ،بسیاری از اهداف فوق الذکر را تحقق یافته می بیند .

تشکیل دولت فلسطین به نخست وزیری اسماعیل هنیه با پیروزی در انتخابات ژانویه ی ۲۰۰۶ مشروعیت سیاسی این جنبش را در سطح عالی تحقق بخشیده و از طرفی به هدف برقراری دولت اسلامی در این سرزمین نائل آمده است. از طرفی آزادسازی نوار غزه و خروج نظامیان صهیونیسم از این منطقه از اهداف مهم تحقق یافته این جنبش به شمار میرود.

 

تشکیلات و سازمان حماس:

حماس دارای دو جناح سیاسی و نظامی است،اما برخی بر این باورند که بر خلاف ارتش جمهوری خواه ایرلند حماس هیچ تفکیک آشکاری میان اهداف سیاسی و نظامی اش قائل نیست. تمام شعب حزب به یک مرجع سازمانی پاسخگو هستند که این مرجع ،تصمیمات اساسی در مورد فعالیتهای نظامی و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و سایر سیاستها را اتخاذ میکند. جنبش حماس رهبران خود را بر اساس اصل شورا و انتخابات آزاد برمیگزیند. بدین ترتیب که هیئت شورای جنبش،رئیس و اعضای دفتر سیاسی را انتخاب و خط مشی و سیاستها و موضع گیریهای جنبش را ترسیم می کند. در حال حاضر رهبر این جنبش خالد مشعل می باشد.

 

 

۳) جنبش حزب الله لبنان

جنبش حزب الله لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی ،یعنی حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاسیس شد. شاید بتوان گفت که این جنبش اکنون مشهورترین و تاثیرگذارترین گروه اسلام گرا در جهان اسلام است که توانسته است با فعالیتها و اقدامات خود به این مهم دست یابد. لذا بررسی و شناخت تاریخچه ،پیشینه ،اهداف و اصول و برنامه های این جنبش ضروری می نماید.

 در شرایطی که لبنان در آتش جنگ داخلی می سوخت،در ششم ژوئن سال ۱۹۸۲ (۱۶/۱۳/۱۳۶۱)ارتش اسرائیل با تهاجم به خاک لبنان به سرعت و بدون مقاومت قابل توجهی بیش از نیمی از خاک لبنان را اشغال کرده و سه روز بعد از شروع تجاوز به دروازه های بیروت ،پایتخت لبنان ،رسیده و این شهر را به محاصره در آورد.

تجاوز نظامی اسرائیل حدود یک ماه و نیم طول کشید که در این مدت تنها برخی گروههای اسلام گرا در جنوب لبنان و برخی مناطق دیگر مقاومت هایی از خود نشان دادند.جنبش امل که در این زمان شناخته شده ترین گروه اسلامی لبنان بود،در این قضیه عملکرد سوال بر انگیزی از خود نشان داد .نبیه بری رهبر جنبش امل در هیئت مذاکرات صلح نیز شرکت کرده و به طرح نماینده ی آمریکا مبنی بر آتش بس و خروج مبارزان فلسطینی از لبنان رای داد که این مساله اعتراضات و مخالفتهای مختلفی را در لبنان ،از سوی گروههای اسلامی در پی داشت که نهایتا به انشعاباتی در جنبش امل انجامید. در این اوضاع گروههای اسلامی مبارز متعدد به علت جنگهای داخلی نتوانسته بودند وحدت لازم را فراهم آورده و تشکیلات واحدی را ایجاد کنند.لذا با تلاش ایران مجموعه های اسلام گرای متفرق گرد هم آمده و پس از مذاکراتی یک کمیته ۹ نفره متشکل از روحانیون شیعه لبنانی ،شخصیتهای وابسته به امل اسلامی (منشعب شده از جنبش امل )،حزب الدعوه لبنان،کمیته های یاری انقلاب اسلامی و بعضی از شخصیتهای مستقل تشکیل یافت.این گروه پس از مذاکراتی طرح نهایی خود را که به «سند ۹»  معروف شد به امام خمینی (ره ) ارائه داده و طرح فوق مورد موافقت ایشان قرار گرفت.

 پس از اتمام ماموریت کمیته ۹ نفره ،یک شورای پنج نفره از میان آنان انتخاب گردید که ریاست تشکیلات جدید را بر عهده گرفت.این شورای جدید به “شورای لبنان” نامگذاری و اولین جلسه آن در زمستان ۱۳۶۱ برگزار گردید.شورای لبنان ،شیوه رهبری دسته جمعی و اصل اکثریت آراء در تصمیم گیریها را در پیش گرفت و هیچ فرد مشخصی به عنوان رئیس و یا دبیر کل این شورا و تشکیلات جدید انتخاب نگردید. این شورا از ابتدای تشکیل وظایف زیر را به عهده داشت:

۱-سازماندهی تشکیلات نظامی و امنیتی؛

۲-سازماندهی تشکیلات سیاسی ؛

۳-گسترش عملیات نظامی علیه ارتش اسرائیل؛

۴-مقابله با تمامی دشمنان :اسرائیل ،غرب،نظام سیاسی لبنان و تجمع عرب و …؛

۵-جلوگیری از انعقاد هرگونه پیمان صلح میان لبنان با اسرائیل؛

۶-گسترش اندیشه های اسلامی از طریق  فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی ؛ (۵۷ )

در سال ۱۳۶۲ و پس از برگزاری کنفرانس نهضتهای آزادیبخش در تهران و توافقات به عمل آمده ،نیروهایی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد لبنان شده و در دشت بقاع و منطقه بعلبک به آموزش نظامی و عقیدتی نیروهای مقاومت در لبنان پرداختند. ورود سپاه به لبنان در واقع یک انقلاب فرهنگی را در پی داشت. زیرا اعضای سپاه تفکرات امام خمینی(ره)و فرهنگ اسلامی را با خود به لبنان منتقل کرده و با سلوک و رفتار خود همگان را جذب کردند.

مجموعه های متفرق اسلام گرایی که در بعلبک گرد هم آمده بودند،علی رغم این واقعیت که هر یک درک خاصی از نحوه برخورد با جامعه و رویدادهای لبنان داشتند،اما به علت شرایط خاص زمانی چاره ای جز ادغام و وحدت نداشتند زیرا هیچ یک از این گروههای کوچک به تنهایی قادر به رهبری یک قیام مردمی و مقابله با اشغالگری نبودند.از طرف دیگر ،این مجموعه های متفرق اسلام گرا در دو موضوع،اشتراک نظر داشتند و آن “اعتقاد به ولایت فقیه و پیروی از امام خمینی(ره) “و “مقابله با اسرائیل”بود. از طرف دیگر ،جوانانی که در بعلبک گرد هم آمده بودند،در این موضوع نیز هم عقیده بودند که احزاب و سازمانهای موجود در عرصه لبنان نمی توانند تئوریهای سیاسی و اهداف مورد نظر را تحقق بخشند و آنان باید با بهره گیری از تجارب و موفقیتهای انقلاب اسلامی ایران در فکر ایجاد تشکیلاتی جدید برای تحقق بخشیدن به تئوریهای اسلامی و اهداف مورد نظر خود باشند. (۵۸ )

بدین ترتیب هسته اولیه حزب الله و ساختار تشکیلاتی آن متشکل از اسلام گرایان ،نیروهای حزب الدعوه به رهبری علامه سید محمد حسین فضل الله ،شاخه دانشجویی حزب الدعوه،مسئولان جنبش امل و [امل اسلامی] ،اعضای جنبش فتح به رهبری ابوجهاد(خلیل الوزیر) و تمام گروهها و جریانهایی که از انقلاب اسلامی ایران و روح الله خمینی تاثیر گرفته بودند شکل گرفت.سید عباس موسوی ،شیخ صبحی طفیلی،شیخ راغب حرب،شیخ عبدالکریم عبید،سید حسین موسوی،سید حسن نصرالله ،سید ابراهیم امین السید،شیخ حسین الکورانی،شیخ نعیم قاسم،شیخ محمدیزیک،حسین خلیل،محمد رعد،و محمد فنیش از جمله افرادی بودند که از حزب الدعوه و جنبش امل وارد حزب الله شدند.از جنبش فتح نیز شمار زیادی از نیروها به حزب الله پیوستند که عماد مغنیه از چهره های برجسته امنیتی حزب و ابو حسن سلامه مسئول امنیتی و نظامی حزب از جمله این افراد بودند.(۵۹)

شورای مزبور تصمیم گرفت تا نام ثابتی را برای نیرو و تشکیلات خود انتخاب و بیانیه های خود را با آن نام صادر کند.لذا “حزب الله ” را که ریشه ای قرآنی دارد برگزیدند و دفتر سیاسی حزب نشریه هفتگی ” العهد” را ایجاد کردند.

 

 

 

سازمان و تشکیلات حزب الله

پس از بحث و بررسی های صورت گرفته در حوزه های رهبری حزب ،ساختار تشکیلاتی و شکل سازماندهی ،توسط کمیته ی ۹ نفره که قبلا ذکر آن رفت سرانجام تشکیلات هرمی شکل به عنوان الگوی حزب قرار گرفته و در نتیجه الگوی زیر حاصل گردید:

۱-هرکس به طور کامل موافق حزب باشد،پایبندی به تصمیمات تشکیلاتی آن را  بپذیرد،زمان لازم را برای انجام  وظایف خود در اختیار حزب بگذارد،از عهده ی انجام وظایف خود بر آید و مومن باشد ،میتواند عضویت حزب را در جایگا ههای مختلف و در چارچوب تشکیلات مستقیم آن بپذیرد.

۲-مراعات وظایف حزبی مورد نظر و در رأس آن فعالیت های مقاومت و ایجاد تشکیلات مناسب که شرح وظایف و حدود مسئولیت ها واختیارات را برای انجام فعالانه وظایف لحاظ و هماهنگی بین واحد های حزب را تسهیل می کند.

۳-ایجاد بسیج عمومی برای علاقه مندان خواهان پیوستن به حزب .

۴-ایجاد جمعیت های زنان با انجام فعالیت های متنوع فرهنگی ،اجتماعی و سیاسی.

۵-ایجاد موسسات و جمعیت پیشاهنگان امام مهدی (عج)

۶-مشارکت در برپایی تجمعات و هیات های مختلف

۷- همکاری با عالمان ،جمعیت ها و موسساتی که از لحاظ تأسیس و آیین نامه ی داخلی ،اگر چه دارای استقلال خاص خود هستند :اما در چارچوب های کلی با اهداف حزب الله هماهنگی دارند .

۸-تلقی همه ی شرکت کنندگان و حاضران در فعالیت ها و مسائل مورد توجه حزب الله  و

نیز تاکید کنندگان اندیشه های آن،به عنوان هواداران حزب الله. (۶۰ )

همچنین شورای ۹ نفره در اولین کنگره ی حزب الله ،از طریق رای گیری و انتخابات عمومی و در درون کادرهای حزبی،اعضای شورای رهبری را انتخاب کرد که این شورا شیخ صبحی طفیلی را به عنوان دبیر کل ،شیخ نعیم قاسم قائم مقام دبیر کل ،سید حسن نصرالله برای پست ریاست شورای اجرایی و محمد فنیش برای پست ریاست دفتر سیاسی تعیین گردیدند.این تغییر و تحولات گسترده تشکیلاتی باعث گردید که حزب الله از نظر سازمانی “علنی تر”و”دموکراتیک تر” گردد.تاسیس بخش تبلیغات برای ارتباط با مطبوعات و رسانه های گروهی و نیز تاسیس رادیو  “النور”  و تلویزیون  “المنار” شاهدی بر این علنی تر شدن حزب است.در کنگره ی دوم پاره ای اصطلاحات تشکیلاتی صورت گرفت.تعداد اعضای شورا به هفت نفر تقلیل یافت تا با توزیع وظایف مشخص شده هماهنگ باشد و مدت ماموریت شورا نیز به دو سال افزایش یافت و سمت جانشین دبیر کل نیز ایجاد شد.در این کنگره صبحی طفیلی از شورای حزب خارج و سید عباس موسوی به عنوان دبیر کل برگزیده شد که در فوریه ی ۱۹۹۲ به شهادت رسید و با تشکیل جلسه ی شورا، سید حسن نصرالله به جانشینی او ، و به عنوان دبیر کل انتخاب گردید. در سال ۱۹۹۵ و با تشکیل کنگره ی  سوم تغییر و تحولات دیگری در ساختار تشکیلاتی صورت گرفت و نمودار تشکیلاتی حزب   الله  در آمد.


ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت قرچک آنلاین منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.